محمد تقي جعفري
310
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
« من هستم » روپوشى روى متلاشى شدن در چنگال آن « هستها » مىگذارند . به نظر مىرسد براى متلاشى شدن در چنگال طبيعت و قدرتهاى زورگويانه ، اقوياى از انسان بى خبر ، ابزار و آلاتى مناسبتر و دسترستر و مجانىتر از اين ادعاكنندگان « من هستم » قابل تصور نيست . 3 - در اين مرحلهء سوم است كه آدمى مىتواند بجاى آنكه لوحه اى زير دست نقاش عوامل طبيعى و نوع انسانى گردد ، خود نقاش زبردستى باشد كه نقش مشيت الهى را روى طبيعت و انسانها ترسيم نمايد . 4 - نيز در اين مرحلهء سوم كه مرحلهء احساس استقلال من است ، اين امتياز وجود دارد كه آدمى مىتواند مرز بسيار شفاف من و جهان هستى را درك كند ، يعنى در عين حال كه خود را در اين سوى مرز مىبيند و جهان هستى را در آن سوى مرز ، ولى چون اين مرز خيلى شفاف است گويى با درك من ، مرز ميان خود و جهان هستى را نيز درك مىكند و بالعكس با درك جهان هستى من و آن مرز را نيز در مىيابد ، اين درك و دريافت از هر دو سوى مرز شفاف كه آن سوى ديگر را نشان مىدهد ، بزرگترين مختص مرحلهء سوم است . 5 - شايستگى اظهار نظر در جهان بينى ، آن متفكرى كه بدون رسيدن به اين مرحلهء استقلال من و يا بدون پذيرش چنين مرحله اى تكاملى از من ، به اظهار نظر در جهانبينى بپردازد ، نه خود او مىفهمد كه چه واقعيتى را درك كرده است و نه مىتواند چيزى از جهانبينى براى ديگران تفهيم نمايد . اين همان ماهى است كه با كمال ناتوانى از سربلند كردن از اقيانوس كه جزئى ناچيز از آنست ، با كمال خونسردى و دلخوشى مىخواهد اقيانوس را حتى به آنان كه به جهت تكامل به خود اقيانوس مشرف شدهاند ، بفهماند 6 - يكى از اساسىترين و با ارزشترين خواص اين مرحله ، وصول به مقام والاى اختيار است . وصول به مقام والاى اختيار يعنى چه تعريف اختيار چنين است : « نظارت و سلطهء شخصيت [ يا من ، ذات ، خود حقيقى ] برد و